....ما من نميخواهم تو همان باشي! تو بايد در هر لحظه بهترين باشي.نگران شكستن دلت نباش! مي داني؟شيشه براي اين شيشه است،چون قراراست بشكند....وجنسش عوض نميشود... و ميداني كه من شكست ناپذيرهستم......وتو مرا داري.براي هميشه!چون هر وقت گريه ميكني،دستان مهربانم چشمانت را مي نوازد...چون هرگاه تنها شدي،تازه مرايافته اي...چون هرگاه بغضت نگذاشت صداي لرزان و استوارت را بشنوم؟،صداي خردشدن ديواربين خودم و تو را شنيده ام!
درست است مرا فراموش كردي،اما من حتي سرانگتانت را از ياد نبردم!دلم نميخواهد غمت را ببينم...ميخواهم شاد باشي...اين را من ميخواهم...تو هم ميتواني اين را بخواهي،خشنودي مرا.
من گفتم:ما خواب را مايه آرامش شما قرارداديم...ومن هرشب كه ميخوابي روحت را نگاه ميدارم تا تازه شود.......
نگران نباش!دستان مهربانم قلبت را مي فشارد.شب ها كه خوابت نميبرد،فكرميكني تنهايي؟ نه،من دل به دلت بيدارم،فقط كافيست خوب گوش كني!وبشنوي ندايي كه تو را فراميخواند ب زيستن!
پروردگارت...
باعشق
برچسب: پيامي از خدا,پیامی از خدا,پیامهای خداحافظی از عشق,پیامی از طرف خدا,پیامی از سوی خدا,پیامی از جانب خدا,پيام خداحافظي از عشق,پيام,خداحافظي از همكاران,پيام خداحافظي از دوستان,پيام از خدا,
نویسنده: محمد خوشنام